ما که درختیم، قلم می شویم

هر چه آشفته ام کند شعر است
ما که درختیم، قلم می شویم

من همانم که مرده بود فقط

اندکی سالخورده تر شده ام

آخرین مطالب

آخرین نظرات

  • ۱۵ مرداد ۹۶، ۱۸:۳۴ - Va hid
    لایک.
  • ۷ مرداد ۹۶، ۱۷:۱۰ - پـــــر ی
    چشم:)

نویسندگان

ترس از مـــرگ ...

پنجشنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۳۷ ب.ظ

دو گروه از مرگ نمی ترسند و از آن ابایی ندارند

یکی آنانکه همه چیزشان را باخته اند

و دیگر آنانکه همه چیز را بُرده اند...

ج.ح

________________________

پ.ن1: چقد حال همه بده... چه روزهای غمگینی... گذشته کجایی دقیقاً کجایی؟؟ 

پ.ن2:مث یه قایق متروک توی دریای جنوبم / دارم از توو پاره میشم به همه میگم که خوبم... :( مهدی موسوی

نظرات  (۱)

۰۷ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۴۲ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
منم خیلی دلم میخواد به روزهای قبلم برگردم، به روزهای خوبش البته، آینده ترسناکه و چیزی برای دادن به من نذاره، چیزی که بتونه خوشحالم کنه:(
پاسخ:
میگن اگه خاطره هات بیشتر از آرزوهات باشه یعنی پیر شدی. ما چقدر زود پیر شدیم. آینده که اصلا قابل اعتماد نیست. گذشته که دردناکه. حالمونم که خراب :/

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی