ما که درختیم، قلم می شویم

هر چه آشفته ام کند شعر است
ما که درختیم، قلم می شویم

من همانم که مرده بود فقط

اندکی سالخورده تر شده ام

آخرین مطالب

آخرین نظرات

  • ۱۵ مرداد ۹۶، ۱۸:۳۴ - Va hid
    لایک.
  • ۷ مرداد ۹۶، ۱۷:۱۰ - پـــــر ی
    چشم:)

نویسندگان

به اشک های تو که جاری از سکوت من است

سه شنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۳۳ ب.ظ

اولین شعری که برایت گفتم و تو را به گریه انداخت:

(با آخری چه میکنی؟)

قسم به غربت این میهمان ناخوانده

قسم به آن همه حرفی که در گلو مانده 

قسم به اول قصه: نگاه ِ مرد به زن

به در ادامه ی یک هیچ، اتفاق شدن!

به روشنایی چشم تو در دل شب هام

به کورسوی امیدم به آخرین رؤیام

به گوش دادنِ فریادهای خاموشت

دویدن از همه ی دردها به آغوشت

به اشک های تو که جاری از سکوتِ من است

به چشم هام که درحالِ از تو سوختن است

به بغض واشده ی من در آخرین کلمه

به عشق... عشق، که ارزان شده برای همه

به آخرین اتوبوسی که در خیابان است

به چشمهات که در اختیارِ باران است

به دستهات که مثل ِ همه جوابم کرد

به زندگی که پس از مرگ انتخابم کرد

به شوق و دلهره های من از "تو را دیدن"

میان گریه و گریه یواش خندیدن...

به قهر و آشتی ما از آن ور گوشی

که از تمام خطاهام چشم می پوشی

به خستگی من از این سکوت اجباری

"به دوست داشتنم، بینِ دوستش داری"

"به دست های تو در آخرین تشنج هام"

به من که مثل تو تنهام، مثل تو تنهام

که عاشقت شده ام آه عاشقت شده ام

که عاشقت شده ام آه...عاشقت شده ام

جعفر حبیبی


پ.ن: باش تا صبحِ دولتم بدمد!! باش... باش...باش


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۱۶
ج.حبیبی

نظرات  (۲)

۱۶ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۲۱ فرید صیدانلو
دکتر اولین شعرته؟
پاسخ:
نه داداش. تازه گفتم. اولین شعری که مخاطب داره و خونده ;)
۲۳ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۴۱ ف.ع ‏ ‏‏ ‏
چقدر عالی نوشتید همه چیز مرتب و سرجای خودشه معنی فدای وزن و قافیه نشده 
پاسخ:
ممنون... لطف دارید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی