ما که درختیم، قلم می شویم

هر چه آشفته ام کند شعر است
ما که درختیم، قلم می شویم

من همانم که مرده بود فقط

اندکی سالخورده تر شده ام

آخرین نظرات

  • ۱۵ مرداد ۹۶، ۱۸:۳۴ - Va hid
    لایک.
  • ۷ مرداد ۹۶، ۱۷:۱۰ - پـــــر ی
    چشم:)

نویسندگان

۸ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است


دیکتاتوری چرا بد است ؟
زیرا جز شخص دیکتاتور وشخصیت دیکتاتور ، دیگر شخصیت ها از میان می روند، درشخصیت او حل می گردند و جامعه ای با میلیون ها انسان مصلحتی، تنها دارایِ یک "من " ، یک "انسان حقیقی" ، و "یک شخصیت"است و چنین است که جامعه فقیر می شود و منحط.
"دکتر علی شریعتی"
____________________________________________
پ.ن1: بعد از مدت ها سلام به دوستان... چیزی برای عرضه نداشتم(!)
پ.ن2: به قول سرهنگ: کجا میری برادر؟ بایست!!
۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۵۶
ج.حبیبی

قرار نبود تمدّن چندهزار ساله از ما یک مشت نژاد پرست بسازه...


پ.ن1: چند وقت پیش تو اینستا به یکی گفته بودم شعر موزون و اوزان اولیه ی شعری و... توسط عرب زبان ها به جریان افتاد. با اینکه میدونم هیچ اطلاعی نداشت پرید بهم و شروع کرد به سخنوری! و شاهنامه خوانی... جالب اینه من از ادبیات میگفتم اون از زبان، من از تاریخ اون از جغرافیا!! خلاصه اینکه ما ایرانی ها غالباً نژادپرست و قوم گراییم.

پ.ن2: هوا داره کم کم دل پذیر میشه!! :))

پ.ن3: هه!!

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۳۷
ج.حبیبی

غم تنهایی اسیرت میکنه 

تا بخوای بجنبی پیرت میکنه

____________________

پ.ن: عازم دانشگاهم و تو فکر سفر و بقیه ی زندگی ... 

فعلاً کوتاه مینویسم دردهامو... عذر

;)

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۰۶
ج.حبیبی

غم ِِ جُمعه عصــر و

غریبىِ حصر و

یه دنیا محالو

تو سینهَ م گذاشتی

پ.ن: جمعه ها خون جای بارون میچکه... :(

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۱۲
ج.حبیبی

دو گروه از مرگ نمی ترسند و از آن ابایی ندارند

یکی آنانکه همه چیزشان را باخته اند

و دیگر آنانکه همه چیز را بُرده اند...

ج.ح

________________________

پ.ن1: چقد حال همه بده... چه روزهای غمگینی... گذشته کجایی دقیقاً کجایی؟؟ 

پ.ن2:مث یه قایق متروک توی دریای جنوبم / دارم از توو پاره میشم به همه میگم که خوبم... :( مهدی موسوی

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۳۷
ج.حبیبی

باید اعتراف کنم که یک آرزو را با خود به گور می برم:

خیلی دلم می خواهد وقتی که از دنیا رفتم، هر ده سال یکبار، از میانِ مُرده ها بیرون بیایم، خودم را به یک کیوسک برسانم و با وجود تنفری که از رسانه های جمعی دارم، چند روزنامه بخرم.

این آخرین آرزوی من است؛ روزنامه ها را زیرِ بغل می زنم، بعد کورمال کورمال به قبرستان برمیگردم و از فجایعِ این جهان باخبر می شوم.

و سپس، با خاطری آسوده، در بسترِ امنِ گورِ خود دوباره به خواب می روم.

با آخرین نفسهایم . . .

"لوئیس بونوئل"


۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۵ ، ۰۲:۲۲
ج.حبیبی

از کــوچ، عقب ماندم و تنهـا رفتی

زخمی شده بودم که به یغما رفتی


راضی نشدم بـه رفتنت یک لحظـہ

امّــا خودمانیم، چه زیبــا رفتی...

جعفر حبیبی

۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۲۵
ج.حبیبی
گفتنی ها کم نیست اما...
کاش چشمامو ببندم , بیدار شم ببینم خوابم... خوابیم... خواب بودیم!!
کاشکی باز بخوابیم ولی تا به ابد...
#پلاسکو
#شرم
#عوضش_امنیت...
#عوضش_میرم_بهشت
___________________________________
پ.ن: حرف هایی تو دلم بود که ... باشه برای بعد!!
۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۲۹
ج.حبیبی