نامه‌‌هایی که پاره خواهم کرد

وقتی که غیرِ دیوار هم‌صحبتی ندارم
نامه‌‌هایی که پاره خواهم کرد

من همانم که مرده بود فقط

اندکی سالخورده تر شده ام

آخرین مطالب

آخرین نظرات

نویسندگان

۲ مطلب در مهر ۱۳۹۷ ثبت شده است

شوق های درونم مردند... درست وقتی که از کنارت می گذشتم حس کردم که هرچه شور و شوق بود مرد. ترس از دست دادن آنچنان مرا در خود فرو برده است که هرچه لذت بخش بود را فراموش کرده ام. من از دست تو کجا فرار می کنم. تو که چسبیده ای به بافت های حافظه ام. تو که بخشی از من شده ای. کجا فرار می کنم؟ منی که از خودم خالی شده ام بدون امید به هیچ راه نجاتی گذر زمان را نگاه می کنم. شاید این جنون کاری بکند...

آغوش تو کجاست؟ من که در تنهاییِ خودم نمی گنجم مثل زیبایی تو در کلمه، چه کار دارم به آرامش...؟

کاشکی در بغلت راه فراری باشد...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۷ ، ۱۵:۴۳
جعفر حبیبی

دست های کوچکی دارم. آنگونه که اگر میل کنی به من و آغوش بیگانه ام، خانه ی امنی نباشم. همین حالا تو را می خواهم. درست همین حالا که حتی نمی دانم چگونه می شود تو را خوشحال کرد!

من بسیار ناتوانم! نمی توانم دست بکشم همانگونه که نمی توانم دست دراز کنم. انگار که شیشه ی مشروبم بعدِ بدمستی. در یک مهمانی بزرگ گم شده ام وسط تانگو رقصیدن. داخل مترو گم شده ام قبل از یک کمردرد شدید. داخل اتوبوس گم شده ام بعد از دستمالی شدن!

تنهایی از من سفر نمی کند. نمیدانم دقیقا کجا میروم. اصلا پس می روم یا پیش؟ این یعنی خالی بودن از همه چیز. و خالی شدن از همه چیز یعنی لبریز شدن از تو. نه! مظلوم نمایی نمی کنم. مظلوم نمایی آزادی را از من و بدتر از تو می گیرد. آری! مظلوم نمایی بدترین شکلِ زورگویی ست.

تنهایی دردناک نیست. اگر معنا بگیرد که هرگز!

تنهایی به اضافه ی امید و اندکی غرور، به من اندکی رهایی می دهد. اما سوای همه ی این ها خوب می شد اگر کسی هوایم را می داشت. آخر من دست های کوچکی دارم...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۷ ، ۰۱:۱۹
جعفر حبیبی