ما که درختیم، قلم می شویم

هر چه آشفته ام کند شعر است
ما که درختیم، قلم می شویم

من همانم که مرده بود فقط

اندکی سالخورده تر شده ام

آخرین مطالب

آخرین نظرات

  • ۱۵ مرداد ۹۶، ۱۸:۳۴ - Va hid
    لایک.
  • ۷ مرداد ۹۶، ۱۷:۱۰ - پـــــر ی
    چشم:)

نویسندگان

آغاز یک ناتمام

چهارشنبه, ۸ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۲۶ ب.ظ

فرصتی دارم برای نوشتن...

با دستهایم , چشم هایم, حنجره ام...

با نفس هایم می نویسم!!


با نفس های بی مخاطبِ خود

از تو در باد شعر می گویم

من که زیرِ شکنجه ها هستم

جای فریاد, شعر می گویم


همیشه راه برگشت کوتاه تر و سخت تراست...

ما نمی رویم

ما بوده ایم و بودنی

ماندنم جای خودم را تنگ می کند

پس...

برمی گردم!!

به آنچه مرا بود ...

اما با شعر!

با آنچه که از کالبد عشق تراشیده ام!

آری!

من...

عشق...

شعر...

تمام نمی شویم...


جعفر حبیبی

نظرات  (۱)

بد نبود
پاسخ:
:-) 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی